هانی توی مهمونی

چند شب پیش خونه خاله جونم دعوت بودیم 
اولی که رفتم همه با هم گفتن زلزله اومد
آخه من که کاریشون ندارم چرا بهم میگن زلزله نمیدونم
خوب به عکسام نگاه کنید و قضاوت کنید ببینید من اصلا کاری کردم که بهم میکن زلزله 


دیدم جو خیلی رسمیه
شروع کردم ادا در آوردن که بخندونمشون
نا سلامتی اومدیم مهمونی که خوش بگذرونیم 

وای که چقدر این مسیر تنگه و نمیشه رد شم 

بهتره از بالاش بپرم 

یه دقیقه اومدم این بالا ببینم چه خبره و برگردم 

بعد از گذشت 10 دقیقه از حضورم توی مهمونی
خالم مجبور شد تمام گلدونا و گل میزای وسط هال رو جمع کنه و وسایل شکستنی رو جایی قایم کردکه دستم بهشون نرسه

موقع کشیدن شام هم یکیشون منو زندانی کرد که نتونم از جام تکون بخورم
البته موبایلشو ور داشتم که سرگرم باشم 


مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



هانی توی مهمونی
